حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1996
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
زياد از پيسيديان يافت ، زيرا آلستاس پس از مرگ پرديكّاس ، براى اينكه لشكرى باوفا داشته باشد ، نسبت به پيسيديان نيكىهاى زياد كرده آنها را مجذوب خود داشته بود . آنتىگون به طرف ترمس رفته رد كردن آلستاس را خواست و بر اثر اين تكليف نفاقى بين اهالى شهر روى داد : پيرمردان مىگفتند براى خاطر يكنفر مقدونى وطن را خراب مكنيد . جوانان جواب ميدادند ، كه تا آخرين نفس بايد آلستاس را حفظ كرد . چون از مذاكرات نتيجهاى بدست نيامد ، پيرمردان شبانه هيأتى نزد آنتىگون فرستاده گفتند ، كه حاضرند آلستاس را زنده يا مرده تسليم كنند ، ولى لازم است ، كه او شهر را در محاصره دارد و پس از چند روز جنگهاى مختصر ، بقشون خود دستور بدهد ، كه فرار دروغى كنند . بدين ترتيب ، وقتى كه جوانان بتعقيب فراريان پرداخته از شهر خارج شدند ، پيرمردان فرصت خواهند يافت ، آلستاس را گرفته به آنتىگون رد كنند . آنتىگون اين نقشه را پذيرفت و چنان كرد ، كه پيرمردان پيشنهاد كرده بودند . در نتيجه ، همين كه پيرمردان جوانان را در خارج شهر مشغول كارزار ديدند ، با غلامان صديق خود و بعض هموطنان ، كه در تحت رياست آلستاس خدمت نكرده بودند ، ناگهان به آلستاس حمله بردند ، ولى نتوانستند او را اسير كنند ، زيرا آلستاس براى اينكه بدست آنتىگون نيفتد ، خود را نابود ساخت و بعد پيرمردان جسد او را در نهان بخارج شهر حمل كرده ، به آنتىگون دادند . اما جوانان پس از مراجعت از جنگ از قضيّه آگاه شده بقدرى خشمناك گشتند ، كه در ابتداء تصميم گرفتند قسمتى را از شهر آتش زنند و پس از آن متفرّق گشته ولايات دشمن را غارت كنند . بعد ، از اين تصميم برگشته از سوزانيدن شهر منصرف گشتند ، ولى به راه زنى پرداختند و قسمت بزرگى را از صفحات حول و حوش ، كه متعلّق بدشمن بود ، خراب كردند . آنتىگون جسد آلستاس را دفن نكرد و آن را در حال تجزيه گذاشته از پيسيديّه خارج شد و فقط پس از رفتن او جوانان جمع شده جسد آلستاس را ، كه گنديده بود ، دفن كردند . ديودور در اينجا گويد : طرفه اثرى است در نيكى ، كه اشخاص را بايندرجه مجذوب نيكى كننده ميدارد !